نگین عقیق سرخ شعر سروده امیرالمومنین ع کد 3118

موجودی: در انبار
1,000,000 تومان
کد محصول: 3118

خلاصه ای از توضیحات

مشخصات نگین :عقیق سرخ مناسب برای ساخت انگشتر و گردن آویز حکاک : شمس زنجانیذکر اصلی : شعر فارسی منسوب به امیرالمومنین علی علیه السلام ( توضیح دارد )*به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند به آسمان رود و کار آفتاب کندسنگ بیضی و ابعاد سنگ:  28 در 20 میلیمتر...
+



مشخصات نگین :

عقیق سرخ مناسب برای ساخت انگشتر و گردن آویز

حکاک : شمس زنجانی

ذکر اصلی : شعر فارسی منسوب به امیرالمومنین علی علیه السلام ( توضیح دارد )*

به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند

به آسمان رود و کار آفتاب کند


سنگ بیضی و ابعاد سنگ:  28 در 20 میلیمتر

وزن نگین : 6 گرم

هدیه : نهصد هزار تومان


*فاضل بزرگوار سید جعفر مزارعى روایت کرده :

یکى از طلبه هاى حوزه باعظمت نجف از نظر معیشت

درتنگنا و دشوارى غیر قابل تحملّى بود .

روزى از روى شکایت و فشار روحى کنار ضریح مطهّر حضرت

امیرالمؤمنین (علیه السلام)عرضه مى دارد :

شما این لوسترهاى قیمتى و قندیل هاى بى بدیل را به چه

سبب در حرم خود گذارده اید ، در حالى که من براى اداره

امور معیشتم در تنگناى شدیدى هستم ؟!

شب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در خواب مى بیند که آن

حضرت به او مى فرماید : اگر مى خواهى در نجف مجاور من

باشى اینجا همین نان و ماست و فیجیل و فرش طلبگى

است ، و اگر زندگى مادّى قابل توجّهى مى خواهى باید به

هندوستان در شهر حیدرآباد دکن به خانه فلان کس مراجعه

کنى ، چون حلقه به در زدى و صاحب خانه در را باز کرد به او

بگو :

به آسمان رود و کار آفتاب کند .

پس از این خواب ، دوباره به حرم مطهّر مشرف مى شود و

عرضه مى دارد :
 زندگى من اینجا پریشان و نابسامان است

شما مرا به
هندوستان حواله مى دهید !!بار دیگر حضرت را

خواب مى
بیند که مى فرماید : سخن همان است که گفتم ،

اگر در
جوار ما با این اوضاع مى توانى استقامت ورزى

اقامت کن ، اگر نمى توانى باید به هندوستان به همان شهر

بروى و خانه فلان راجه را سراغ بگیرى و به او بگویى :

به آسمان رود و کار آفتاب کند

از بیدار شدن و شب را به صبح رساندن ، کتاب ها و لوازم

مختصرى که داشته به فروش مى رساند و اهل خیر هم با او

مساعدت مى کنند تا خود را به هندوستان مى رساند و در

شهر حیدرآباد سراغ خانه آن راجه را مى گیرد ، مردم از این

که طلبه اى فقیر با چنان مردى ثروتمند و متمکن قصد ملاقات

دارد ، تعجب مى کنند .

وقتى به در خانه آن راجه مى رسد در مى زند ، چون در را باز

مى کنند مى بیند شخصى از پله هاى عمارت به زیر آمد ،

طلبه وقتى با او روبرو مى شود مى گوید :

 به آسمان رود و کار آفتاب کند 

فوراً راجه پیش خدمت هایش را صدا مى زند و مى گوید :

این طلبه را به داخل عمارت راهنمایى کنید و پس از پذیرایى

از او تا رفع خستگى اش وى را به حمام ببرید و او را با لباس

هاى فاخر و گران قیمت بپوشانید

مراسم به صورتى نیکو انجام مى گیرد و طلبه در آن عمارت

عالى تا فردا عصر پذیرایى مى شود .

 فردا دید محترمین شهر از طبقات مختلف چون اعیان و تجار و

علما وارد شدند و هر کدام در آن سالن پر زینت در جاى

مخصوص به خود قرار گرفتند ، از شخصى که کنار دستش بود

، پرسید : چه خبر است ؟
 

گفت : مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است . پیش

خود گفت : وقتى به این خانواده وارد شدم که وسایل عیش

براى آنان آماده است .

هنگامى که مجلس آراسته شد ، راجه به سالن درآمد ، همه

به احترامش از جاى برخاستند و او نیز پس از احترام به

مهمانان در جاى ویژه خود نشست .

آنگاه رو به اهل مجلس کرد و گفت : آقایان من نصف ثروت

خود را که بالغ بر فلان مبلغ مى شود از نقد و مِلک و منزل و

باغات و اغنام و اثاثیه به این طلبه که تازه از نجف اشرف بر

من وارد شده مصالحه کردم ، و همه مى دانید که اولاد من

منحصر به دو دختر است ، یکى از آنها را هم که از دیگرى

زیباتر است براى او عقد مى بندم ، و شما اى عالمان دین ،

هم اکنون صیغه عقد را جارى کنید .

چون صیغه جارى شد طلبه که در دریایى از شگفتى و حیرت

فرو رفته بود ، پرسید : شرح این داستان چیست ؟
 

راجه گفت : من چند سال قبل قصد کردم در مدح

امیرالمؤمنین (علیه السلام) شعرى بگویم ، یک مصراع گفتم

و نتوانستم مصراع دیگر را بگویم ;  

به شعراى فارسى زبان هندوستان مراجعه کردم ، مصراع

گفته شده آنها هم چندان مطلوب نبود ، به شعراى ایران

مراجعه کردم ، مصراع آنان هم چندان چنگى به دل نمى زد ،

پیش خود گفتم حتماً شعر من منظور نظر کیمیا اثر

امیرالمؤمنین (علیه السلام)قرار نگرفته است ، لذا با خود نذر

کردم اگر کسى پیدا شود و مصراع دوم این شعر را به صورتى

مطلوب بگوید ، نصف دارایى ام را به او ببخشم و دختر زیباتر

خود را به عقد او در آورم ، شما آمدید و مصراع دوم را گفتید ،

دیدم از هر جهت این مصراع شما درست و کامل و تمام و با

مصراع من هماهنگ است .

طلبه گفت : مصراع اول چه بود ؟

راجه گفت : من گفته بودم : به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند

طلبه گفت : مصراع دوم از من نیست ، بلکه لطف خود

امیرالمؤمنین (علیه السلام) است . راجه سجده شکر کرد و

خواند :

به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند

به آسمان رود و کار آفتاب کند

 منبع : کتاب عبرت آموز تالیف استاد شیخ حسین انصاریان

نظر بدهید

توجه: HTML ترجمه نمی شود!

امتیاز بد           خوب

Demo Options

pattern 28
pattern 29
pattern 30
pattern 31
pattern 32
pattern 33
pattern 34
pattern 35
pattern 36
pattern 37
pattern 38
pattern 39
pattern 40
pattern 41
pattern 42
pattern 43
pattern 44
pattern 45

Background only applies for Boxed,Framed, Rounded Layout